تبليغاتX
بابا وحید

بابا وحید

یادداشت های یک پدر روزنامه نگار

جای همتون خالی ، جمعه گذشته با جمعی از هنرمندان عکاس و نقاش در قالب یک تور 24 ساعته که به همت مجله گرافیک و مدیر خوب و دوست داشتنی اش ، استاد نجم الدین فرخ یار برگزار شد ، رفتیم قلعه رودخان.جایی در نزدیکی فومن و ساخته شده بر بالای ارتفاعات پوشیده از جنگل های انبوه.خیلی خوش گذشت و حسابی حالمون جا اومد.
حسابش رو بکنین ؛ شب تا صبح توی اتوبوس سر کنین ، ساعت هشت صبح به ابتدای مسیر هزارپله برسین و صعود رو شروع کنین.تجربه سخت ولی بسیار مفیدی بود.تازه حنانه هم بعنوان کوچکترین عضو تور ، همه پله ها و کل مسیر رو پا به پای ما اومد و برگشت.مدارکش هم موجوده ! و در ادامه مطلب هم عکساش رو می تونین ببینین و هم شرحی درباره قلعه عجیب خفته در دل کوههای جنگلی بخونین.من با اینکه در تمام طول مسیر حواسم به حنانه بود ولی یک سری عکس هم گرفتم که تجربه جالبی از آب در اومد.


 

چند تایی از عکسها رو  براتون میذارم.توصیه می کنم حتما به دیدن این اثر تاریخی برید.واقعا جاهایی در ایران هست که هنوز هم درست شناخته نشده.حیف...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط وحید نمازی  | 


خدایا ! هیچ در بسته ای نیست که به خواست تو باز نشود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

اول: بعد از بوقی خواستیم آپ کنیم ، با خط تلفن که به اینترنت وصل شدم اشکم در اومد.حالا هی بگین تکنولوژی چیز خوبیه.

دوم: بیست و هشت سال از جنگی که بزرگترین جنگ قرن لقب گرفت گذشت.کاش بعضیا که اینروزا چشماشون رو روی همه چی بستن ، لااقل کلاهشون رو پیش خودشون قاضی میکردن و برای چند دقیقه هم که شده یادشون می اومد که آدمایی مثل محمد جهان آرا و همت و باکری و... فقط و فقط برای خاطر دلشون نرفتن جلوی گلوله توپ.البته اینروزا همه اش شده روزای کاشکی!!!

سوم: اگه حال و حوصله ش رو دارین ، حتما کتاب "سفر به گرای 270 درجه" نوشته احمد دهقان رو که یه برش از روزهای جنگه بخونین.اونایی که نجات سرباز رایان اسپیلبرگ رو دیدن و این کتاب رو هم خوندن ، خوب می فهمن که میشه با یه نوشته خوب ، خیلی چیزا رو به نسل جدید منتقل کرد و بهشون حالی کرد که رزمنده های ما سوپرمن و رمبو نبودن.اونا هم مثل ما آدم بودن.بعضی وقتا می ترسیدن ، دلهره داشتن ، خسته می شدن و ... . بخش هایی از این کتاب آدم رو یاد سکانس ابتدایی فوق العاده سرباز رایان می اندازه:

" ... دستانم را دور دهان حلقه می کنم و فریاد می کشم:«علی برو کنار ، یکی اون تانکو بزنه ... علی...» تانک مثل اسبی وحشی چهار نعل می آید طرف علی.علی چند دقیقه قیقاج می رود و نعره ای که گمان نمی کنم از آن انسانی باشد از انتهای حلقش بیرون می آید و شنی تانک او را فتیله می کند و می کشد زیر خودش.

...

او نصف شده.نصف نصف.سرش را در بغل می گیرم.از کمر به بالایش در بغل من است و از کمر به پایین در رد شنی تانک..."

چهارم: حیفم اومد این شعر فوق العاده جلیل صفربیگی عزیز رو اینجا نذارم:

هی...

هی خدایی

که ساعت دو نصف شب بیداری

ساعت سه نصف شب بیداری

ساعت چهار نصف شب بیداری

صبح بیداری

ظهر بیداری

حتی ساعت پنج عصر هم بیداری

و همین طور زل می زنی به این جوی خون

که از خیابان می گذرد

و هیچ کاری هم نمی کنی

لااقل

بگو چاقوهایشان را تیزتر کنند

هزار آواز نیم بسمل

در گلوی ما

بال بال می زند

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

اين روزها ،‌روزهاي بي حالي و حال گرفتگي است.بعد از ماجراهاي اخير و جار و جنجالهايي كه هنوز هم ادامه دارد ، خير سرمان مي خواستيم مثل بچه آدم بچسبيم به كار و زندگيمان ولي ...

ماه ها بود براي انجام كاري جديد برنامه ريزي كرده بوديم.جلسه پشت جلسه ، تداركات مالي و پشتيباني فني ، همراه با كلي فكر و برنامه ريزي براي روزهاي خوب ولي بدلايل مختلف از جمله بحران اقتصاد و مسائل منطقه اي ، تمام رشته هايمان پنبه شد.

حال و روز من يكي كه حسابي ابري است.

فكر مي كردم به آرزوهاي بزرگ/به روياهاي شيرين/به آفتاب و روشنايي

روزهايي گذشتند در برزخ اميدواري/حالا ، سهم من تاريكي است/

آغوش مي گشايد به رويم/ سختي ، تلخي‌، نا اميدي/با كابوس هاي فراوان/

تلخ است ولي طرح تازه اي بايد ريخت/سخت است ولي محال نيست/

من دوباره مي جنگم/

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

نماز جمعه این هفته تهران و حرف های رهبر انقلاب در آن ، یکی از مهمترین روزهای تاریخ معاصر ایران را  رقم زد که نتایجش را به مرور شاهد خواهیم بود.

در صحبت های ایشان آنقدر نکته و اشاره و صراحت وجود داشت که دیگر حرفی برای باقی قضایا باقی نخواهد گذاشت.

به نظر می رسد این فصل الخطاب قاطع  ، پایانی باشد بر مسائل روزهای اخیر و با این حرف ها ، دیگر دلیلی برای قانون گریزی و ایستادگی مقابل قانون وجود نداشته باشد ، مگر كساني كه با اصل نظام مشكل داشته باشند كه خب ، حساب آنها از ديگران جداست.

هنوز ساعاتي از پايان مراسم نماز نمي گذرد ولي من شخصا پيش بيني مي كنم سران جناح منتقد و معترض ، به احتمال فراوان از ادامه اعتراضات خياباني منصرف خواهند شد.

فعلا صبر مي كنيم ...

پی نوشت: (اضافه شده در روزهای میانی تیر ۸۸ )

۱- هنوز هم می گویم کاش بعضی از فرازهای این خطبه ها پیش از برگزاری انتخابات بیان می شد تا خیلی ها حساب کار خودشان را می کردند و به جان هم و به جان مردم نمی افتادند.

۲-هنوز هم معتقدم بخش هایی از صحبت های مقام رهبری در جمع خانواده های شهدای هفتم تیر که در مورد پرهیز از دوقطبی شدن جامعه و قرارگرفتن آدم های نظام در برابر هم زده شد می توانست در خطبه های روز ۲۹ خرداد زده شود تا جلوی رویدادهای ناجور بعدی را بگیرد.

۳-هنوز هم می گویم از تاریخ معاصر یک کشور نمی شود یک دوره ۳۰ ساله را حذف کرد یا هر جایش را که دلمان خواست به نفع خودمان منتشر نمود !

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  |