تبليغاتX
بابا وحید

بابا وحید

یادداشت های یک پدر روزنامه نگار

نماز جمعه این هفته تهران و حرف های رهبر انقلاب در آن ، یکی از مهمترین روزهای تاریخ معاصر ایران را رقم زد که نتایجش را به مرور شاهد خواهیم بود.

در صحبت های آقا آنقدر نکته و اشاره و صراحت وجود داشت که دیگر حرفی برای باقی قضایا باقی نخواهد گذاشت.

به نظر می رسد این فصل الخطاب قاطع  ، پایانی باشد بر مسائل روزهای اخیر و با این حرف ها ، دیگر دلیلی برای قانون گریزی و ایستادگی مقابل قانون وجود نداشته باشد ، مگر كساني كه با اصل نظام مشكل داشته باشند كه خب ، حساب آنها از ديگران جداست.

هنوز ساعاتي از پايان مراسم نماز نمي گذرد ولي من شخصا پيش بيني مي كنم سران جناح منتقد و معترض ، به احتمال فراوان از ادامه اعتراضات خياباني منصرف خواهند شد.

فعلا صبر مي كنيم ...

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

1- تهران ؛ یک هفته پیش: همه چیز حاکی از شور و شوق و رنگ و تحرک است.هر دو جناح عمده رقیب برای کاندیدای خود سنگ تمام می گذارند.شهر سالهاست که چنین شبهایی را به خود ندیده .اگر با چشم خودم نمی دیدم باورم نمی شد :دو طرف مدعی، علیرغم سرشاخ شدن نامزدهایشان ، با آرامش از کنار هم می گذشتند و برای نامزد مورد علاقه خود تبلیغ می کردند و حتی کمترین درگیری های احتمالی را به سرعت حل و فصل می کردند.چهارشنبه شب و پس از اوج جدال های لفظی در تلویزیون ، میدان ونک تهران شاهد سیل عظیم طرفداران موسوی و احمدی نژاد بود.کاروان هواداران موسوی آمدند ، بوق زدند ، "احمدی بای بای گفتند" و گذشتند.بعد از آنها نوبت به احمدی نژادی ها رسید.آنها هم آمدند ، بوق زدند ، جواب بوقچی جوانشان را با "دکتر ، دکتر" گفتن های پیاپی دادند و آنها هم رفتند ولی تازه انگار اول ماجرا بود...

 2- مدینه ؛ هزار و چهارصد و خرده ای سال پیش: پیامبر گرامی اسلام چشم از دنیا فروبسته  و جامعه ای نوین را که خود پایه گذاری کرده به جانشین بزرگوارش سپرده است.زیاده خواهان ، قدرت طلبان و اقتدارگرایان بد اخلاق ، برای این جامعه نوین نقشه کشیده اند و خود را وارث نبی اکرم می دانند.دعواها به اوج رسیده و هرکس که از راه می رسد داعیه جانشینی دارد و آنچه که به وضوح نادیده گرفته می شود ، کلام گهربار مردی است که با رسالتش دریچه ای جدید به روی اعراب بی فرهنگ و تمدن توخالی شان باز کرد و آنها را از بدویت و جهل به سوی جهانی تازه سوق داد.جریانات طلحه و زبیر ، ماجرای خوارج و غائله جنگ جمل از همین بدخلقی ها و اقتدار گرایی ها زاییده می شود.اهل بیت – علیهم السلام – آماج تندترین حملات قرار می گیرند و جامعه اسلامی به ورطه ای می افتد که برای به ثبات رسیدنش سالها وقت صرف می شود و جانهای گرانبهایی چون جان مبارک حسنین – علیهم السلام – هزینه می گردد. موجوداتی پلید و سرطانی به نام انشقاق و اختلاف، از درون همین ناآرامی ها زاییده می شوند و تا همین حالا ، بیخ گوش خود ما ، جان و تن و جامعه مان را آزار می دهند.

 3- تهران ؛ روزهای بعد از انتخابات:  موج عظیم به راه افتاده به ناگاه می ایستد و مبهوت می شود.حضور حداکثری ، که قرار بوده به خار چشم دشمنان تبدیل شود ، خاری شده و راه نفس خودمان را بریده است.همه همدیگر را متهم می کنند.برادری،برادر بزرگترش را به بهانه حضور داشتن در موج عظیم سبز ، آدمی غیرعادی و مشکل دار خطاب می کند.عده ای از تقلب می گویند.بعضی ها جرزنی می کنند.گروهی (که ردپا و سایه هایشان در تمام ناآرامی های دو دهه اخیر هست و نه خودشان) ، مردم بهت زده را کتک می زنند.میلیونها نفر به خس و خاشاک تبدیل می شوند.بعضی ها مردم را در برابر هم قرار می دهند.خودی و غیر خودی درست می کنند.عده ای که معلوم نیست از کجا پیدایشان شده همه چیز را می شکنند و آتش می زنند.انگار دنبال فرصتی بوده اند برای بیرون ریختن عقده های کثیفشان.موج عظیم خس و خاشاک (!) ، آرام و بی صدا اعتراضشان را پیگیری می کنند و با این اعتراض آرام می گویند که هوادار موسوی جایی را آتش نمی زند.ناموس مردم را با سنگ و چوب نمی زند.بانک ها را نمی سوزاند.فقط به آهستگی اعتراض می کند.در این میان ، رسانه های غول آسای غرب با حمایت از دولت های پشت سرشان ، مدام و مدام از ناآرامی و شورش می گویند و از این ناآرامی ها به سود خودشان سوء استفاده می کنند.دولت های پر مدعایشان از این شلوغی ها شاد شاد شده اند و اعتراضات مردم را مقدمه ای می دانند برای براندازی نظامی که همین مردم معترض برای تثبیت کردن و پرقدرت ماندنش خون و مال و جانشان را بدون هیچ چشم داشتی فدا کرده اند.

پایان این ماجرای تلخ به کجا می رسد ؟

کاش همین جا بایستیم ، به هم نگاه کنیم (چشم در چشم) و یکبار دیگر نگاهی به گذشته مان بیندازیم.

کاش دست از اقتدارگرایی و جرزنی برداریم ، با هم حرف بزنیم و اختلاف ها را کنار بگذاریم.

کاش به بچه هایمان ، پدرها و مادرهایمان ، بزرگترهایمان و مخالفانمان احترام بگذاریم.

کاش ...

 

 

" گر پرده بر افتد نه تو مانی و نه من " !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

"الان انتخابات تمام شده و موقع دوستي‌ها و برادري‌هاست و حالا اگر برخي دوست دارند اين راه را ادامه دهند اين فضا باز است و هميشه بوده و كشور آزاد نيز همين است و اين مسائل چندان قابل توجه نيست."

اینها حرف های رییس جمهور منتخب است که روز یکشنبه در کنفرانس مطبوعاتی اش زده.

آیا می شود به عنوان یک عضو از همین کشور از ایشان یک سوال کوچک داشت که : دوست عزیز ! در این کشور به قول خودتان با آزادی نزدیک به مطلق ، چرا چند روز است که به دلایل تقریبا معلوم ،   اس ام اس نمی شود زد  ، موبایل ها مختل شده و اینترنت هم تقریبا به حال احتضار افتاده است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

۱- بالاخره بعد از مدتها گرفتاری و البته تنبلی تشریف فرما شدیم تا آپ کنیم.می بخشید اگر دیر شد.

۲- اینروزها که گند مناظره ها و بگم بگم ها و بگو بگو ها و ... راه افتاده ، چیزی که به فکر هیچکدوم از این نامزدها نیفتاده اینه که باید یک کم هم به فکر مردم باشن.

۳- وقتی سوء استفاده آقای بداخلاق رو می دیدم در دلم آرزو می کردم که کاش همین یک کم معلومات و اطلاعات رو هم نداشتم و مثل اون کشاورز زحمتکش روستایی بودم که همه فکر و توانش رو برای بهتر شدن محصولش میزاره و خلاص! بعضی وقتها یک کم دونستن هم عذاب آوره.

۴- "باش تا صبح دولتت بدمد" !

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

۰ چه روزهایی بود این روزهای گدشته.ماشا ا... هزار ماشاا... هرچیز که بخواهید داشت.از اسباب کشی و دردسرهای جورواجورش گرفته تا یک پیشامد مخوف و باز شدن پای ما به بیمارستان ( که دوستان کم و بیش در جریانش هستند)  که شکرخدا ختم به خیر هم شد.

۰۰ توی این دو سه هفته اتفاقات زیادی افتاده. محمدرضا ویژه نامه همشهری رو در آورده که باید بهش تبریک گفت.ویژه نامه گل هم تو راهه که البته فکر نکنم به خوبی اونی که پارسال درآوردیم بشه.ولی خب باید صبر کرد و دید.

۰۰۰ چند شب پیش داشتم ته مونده کارهای اسباب کشی رو انجام می دادم که یک سری یادداشت ها و مثلا معر های ده پونزده سال پیش خودم رو پیدا کردم.یکی اش رو که مربوط به تیرماه ۷۴ هست اینجا میزارم و منتظر می مونم:

ستاره...

ستاره ی دل من !

                        تو را در کدامین آسمان جستجو کنم ؟

که آسمان دلم ،

                       پر ز یاد و خاطره ات ،

                                                   صبح و شب همه ابری است

و من برای رسیدن به یاد و راه خیالت ،

                                                  پای راه می خواهم.

سکوت سرد دلم را به نغمه ای بشکن

                                                  و این یخ حسرت ، به تابشی بزدای

هزار پنجره ی بسته پیش روی من است...

کدام دست نوازش ،

                          کدام روح بلند ،

                                              به غیر تو شاید ،

برای این دل غمدیده چاره خواهد کرد ؟

تو را به جان اقاقی ، ستاره ی دل من

                                                 به جای خود برگرد...

      

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط وحید نمازی  |