تبليغاتX
بابا وحید

بابا وحید

یادداشت های یک پدر روزنامه نگار

امروز خودم تو روزنامه خوندم هرساله ۲۰ هزار نفر ( آره ۲۰ هزار نفر) آدم خارجی از کشورهای همسایه و غیرهمسایه ایران حتی از اروپا برای انجام عمل زیبایی به ایران میان.

بابا ایول.همه جور توریست دیده بودیم به جز توریست دماغی.

خوب 20 سانت کوتاه شه خوب میشه!!!

باز گلی به جمال جراحهای زیبایی  که جذب توریست می کنن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

طبق آمار رسمی که بتازگی منتشر شده  ، هر شهروند تهرانی سالانه بطور متوسط ۱۶۸ کیلو مواد سمی ناشی از آلودگی ماشینها در تهران نوش جان میکنه!

این واقعه میمون و مبارک رو به همه عزیزان تبریک میگم.واقعا خسته نباشن بعضیا!!!

آخه گناه این بچه های کوچیک چیه؟ یکی نیست یه کاری بکنه؟

به به چه دودی!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

شما وقتی دلتون میگیره چیکار میکنین؟

وقتی یه عزیزتون میره سفر و شما یادش می افتین چیکار میکنین؟

وقتی یاد سفر می افتید چی؟

شاید زمزمه کردن یه شعری که دوستش دارید یه کم آرامش بخش باشه.برای من که هست...

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها
یه پری میاد ، ترسون و لرزون
پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه
شونه می کنه ، موی پریشون

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، تهِ اون دره
اونجا که شبا ، یکه و تنها
تک درخت بید ، شاد و پرامید
می کنه به ناز ، دستشو دراز
که یه ستاره ، بچکه مثِ
یه چیکه بارون ، به جای میوه ش
نوکِ یه شاخه ش ، بشه آویزون
...
آخرش یه شب ، ماه میاد بیرون
از سر اون کوه ، بالای دره
...
یه شب ماه میاد ، یه شب ماه میاد 

(شعر شبانه(مهتاب) - از احمد شاملو - با اندکی تخلص)

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1384ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

چند وقت پیش یه خبر منتشر شد که چینی ها یه مرکز برای درمان معتادین به اینترنت درست کردن!!!

میگن آدم هایی که دیگه خیلی دیوونه اینترنت شدن می برن اونجا درستشون میکنن!

بابا شلوغ نکن میخوام وبلاگمو آپدیت کنم!!!

راستی فکرشو بکنین نسخه هایی که توی این مرکز نوشته میشن چیه:

* کار نکردن با یاهومسنجر -  ۲ هفته

* توی هیچ سایتی نرفتن - ۳ ماه

* نوشتن جمله : من یه معتادم - ۱۰۰۰ بار

* وبلاگ نداشتن بخاطر حرف بیخودی نزدن -  ۱۰۰۰ سال!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 تیر1384ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

یاد روزهای شیرین کودکی بخیر.کاش می شد آن روزها دوباره برگردند!

 

این شعرگونه ای از خانم "سرورکتبی" است که در یک مجله ویژه خردسالان چاپ شده بود و حنانه خیلی دوستش داره:

 

ستاره آسمان را صدا زدم و گفتم: بیا پیش من!

ستاره گفت: خانه من در آسمان است.

 

گل را صدا زدم و گفتم: بیا پیش من!

گل گفت: خانه من در باغچه است.

 

ماهی را صدا زدم و گفتم: بیا پیش من!

ماهی گفت: خانه من توی دریاست!

 

پروانه را صدا زدم و گفتم: بیا پیش من!

پروانه گفت: خانه من توی صحراست.

 

حنا و نخودچی

 

عروسکم را صدا زدم و گفتم: بیا پیش من!

عروسک پرید توی بغلم و گفت: خانه من توی بغل توست!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 تیر1384ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  |