تبليغاتX
بابا وحید

بابا وحید

یادداشت های یک پدر روزنامه نگار

فکر کنین بعد از 8 ساعت پرواز با هواپیمای ایران ایر که صندلی هاش خیلی راحته و اصلا لرزش و تکون هم نداره! ، بعد از چند بار افتادن توی چاله های بزرگ و کوچیک هوایی و دلشوره های همیشگی سفر به مقصدتون برسین و بخواین یه آبی به صورتتون بزنین و روم به دیوار یه سری هم به دستشویی فرودگاه کوالالامپور بزنین.

 

طبیعیه که موقع  یافتن دستشویی ، تابلوهای راهنمای زیادی شما رو به مقصدتون می رسونن ولی اگه بعد از انجام دادن کارتون ببنین بالای در خروجی ( که فقط و تنها فقط همون یک در خروجی برای اون محل وجود داره) یه تابلوی بزرگ به شما یادآوری می کنه که خروج از اینطرفه چه حالی می شین؟

 

حالا این هیچ.اصلا شاید یکی باشه که اونجا راه خروجش رو گم کنه!!! ؛ حالا اگه وارد یه فروشگاه خیلی کوچیک و معمولی ( مثلا 4 در 5 متری ) یا یه کافی نت پیزوری بشید و موقع بیرون اومدن ببینید بالای در ( همون فقط و تنها فقط یک در خروج) دوباره همون تابلوی خوشگل داره بهتون چشمک میزنه چی ؟ خوشتون میاد؟؟!!

 

               تابلوی خوشمزه !!!

 

باور کنین توی کوالالامپور بیشتر از هر چیزی که بگین تابلوی خروج = KELUAR= کلوآر وجود داره و جالب اینه که همه مردم هم عادت دارن دنبال این کلوار کوچیک و دوست داشتنی بگردن وگرنه ....

 

اصلا اگه باورتون نمیشه از مشکی بپرسین .فعلا اینو داشته باشین تا بعد.

 

راستی می بخشین اگه من یه خورده با تنبلی اینجا رو آب و جارو می کنم!!!

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  | 

... یکی دو روزه که دل و دماغ درست و حسابی ندارم.

 

آخه حنانه یه خورده مریض احوال شده و حال من و مامانش رو گرفته.امروزم دو تا از همکارام با هم حرفشون شد و حال همه بچه های تحریریه رو گرفتن.

 

البته از این چیزا تو تموم خانواده ها فراوون پیدا میشه ولی خوب بهر حال همین دو تا مورد برای توجیه تنبلی من و آپ نکردن بلاگم کافی بود.نبود؟

 

    همینجوری ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط وحید نمازی  |