بعضی وقتها از فکر کردن به بالا و پایین های خوب و بد زندگی خسته می شوم.کار ، کار ، کار ، کمی هم فراغت بی دغدغه (اگر پیش بیاید).
شرط می بندم خیلی ها که منو می شناسن فکر می کنن دارم چرت و پرت میگم.یعنی چه اونهایی که فکر می کنن من آدم پرکاری ام و چه اونهایی که منو تنبل و کم کار میدونن.
ولی در هر حال ، کاش می شد زندگی هم یه وقتهایی به ما وقت بیشتری می داد و مهربونتر بود باهامون.
دارم حس می کنم که سرعت گشتن این چرخ بزرگ داره بیشتر و بیشتر میشه.
کاش می شد روزهای خوب 7-8 سالگی رو دوباره تجربه کرد.من که کودک درونم چند وقتیه باهام قهر کرده ؛ شماها رو نمی دونم...

