۰ چه روزهایی بود این روزهای گدشته.ماشا ا... هزار ماشاا... هرچیز که بخواهید داشت.از اسباب کشی و دردسرهای جورواجورش گرفته تا یک پیشامد مخوف و باز شدن پای ما به بیمارستان ( که دوستان کم و بیش در جریانش هستند) که شکرخدا ختم به خیر هم شد.
۰۰ توی این دو سه هفته اتفاقات زیادی افتاده. محمدرضا ویژه نامه همشهری رو در آورده که باید بهش تبریک گفت.ویژه نامه گل هم تو راهه که البته فکر نکنم به خوبی اونی که پارسال درآوردیم بشه.ولی خب باید صبر کرد و دید.
۰۰۰ چند شب پیش داشتم ته مونده کارهای اسباب کشی رو انجام می دادم که یک سری یادداشت ها و مثلا معر های ده پونزده سال پیش خودم رو پیدا کردم.یکی اش رو که مربوط به تیرماه ۷۴ هست اینجا میزارم و منتظر می مونم:
ستاره...
ستاره ی دل من !
تو را در کدامین آسمان جستجو کنم ؟
که آسمان دلم ،
پر ز یاد و خاطره ات ،
صبح و شب همه ابری است
و من برای رسیدن به یاد و راه خیالت ،
پای راه می خواهم.
سکوت سرد دلم را به نغمه ای بشکن
و این یخ حسرت ، به تابشی بزدای
هزار پنجره ی بسته پیش روی من است...
کدام دست نوازش ،
کدام روح بلند ،
به غیر تو شاید ،
برای این دل غمدیده چاره خواهد کرد ؟
تو را به جان اقاقی ، ستاره ی دل من
به جای خود برگرد...
