تبليغاتX
بابا وحید

بابا وحید

یادداشت های یک پدر روزنامه نگار

اين روزها ،‌روزهاي بي حالي و حال گرفتگي است.بعد از ماجراهاي اخير و جار و جنجالهايي كه هنوز هم ادامه دارد ، خير سرمان مي خواستيم مثل بچه آدم بچسبيم به كار و زندگيمان ولي ...

ماه ها بود براي انجام كاري جديد برنامه ريزي كرده بوديم.جلسه پشت جلسه ، تداركات مالي و پشتيباني فني ، همراه با كلي فكر و برنامه ريزي براي روزهاي خوب ولي بدلايل مختلف از جمله بحران اقتصاد و مسائل منطقه اي ، تمام رشته هايمان پنبه شد.

حال و روز من يكي كه حسابي ابري است.

فكر مي كردم به آرزوهاي بزرگ/به روياهاي شيرين/به آفتاب و روشنايي

روزهايي گذشتند در برزخ اميدواري/حالا ، سهم من تاريكي است/

آغوش مي گشايد به رويم/ سختي ، تلخي‌، نا اميدي/با كابوس هاي فراوان/

تلخ است ولي طرح تازه اي بايد ريخت/سخت است ولي محال نيست/

من دوباره مي جنگم/

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط وحید نمازی  |